تبليغاتX
قصه ی عشق
فراموشی

نمی دونم این روزا کجایی چکار می کنی

نمی دونم به چی داری فکر می کنی ،

شايد به گذشته، شايدم به الان ، يا شايد به بعد از اين

اما، نازنينم اگر روزی دلت هوای غروب کرد و گرفت،

و يا اگر روزگاری دلت رو نامردمانی بی رحمانه شکستند

به ياد بيار ، به ياد بيار من رو

به ياد بيار که دستانم تو انتظار به آغوش کشيدنت باز موندند

هر وقت زير بارون پاييزی رفتی اشکم رو به ياد بيار

هر وقت آبی دريا کنار ساحل رو ديدی دل درياييمو به ياد بيار

هر وقت به کوه رفتی استواريم رو تو عشقت به ياد بيار

هر وقت آبی آسمون رو ديدی به ياد بيار آرزوم رو که

می خواستم زير سقف اين آسمون فقط با تو باشم

گل من ، مثله روزای گذشته منو از خاطر نبر

مهربونم ،جايی تو اون گوشه های ذهنت، منو دفن کن

نه شاعرانه تر اينه که بگم ..مرا به خاک بسپار

اما منو چه به شاعری؟ ! نه!

منی که حرفی جز سکوت ندارم

تنها اينو بدون، اميد من " سکوت من پر بود از رازهای نا گفته"

سکوتم رو باور کن . حداقل حالا که نيستم

تو رو خالصانه دوست دارم

مثل احساس بعد از دعا

و اگر خدا بخواد

بعد از مرگم

تو رو بيشتر دوست خواهم داشت...

 

برای با تو بودن بايد از تو گذشت .

يا

برای با تو بودن بايد از بودن گذشت ...

+ نوشته شده در جمعه دهم آذر 1385ساعت 21:49 توسط مریم |
رفت

اون چقدر سـاده ازم برید و رفت                 وانمود کرد که منـو ندید و رفت

همه گفتن اون ازت بی خبـره                   به خـدا گریه هامو شنید و رفت

کم کم حس کردم براش تکراریم               یـه عـروسک جدید خریـد و رفت

اونی که قسم می خورد عاشقمه           جام گذاشت تنها و نا امید ورفت

یادشم نموند یه روز یه عاشقی              سـر بـه دیـوار غمـا کوبیـد و رفت

مثل لبخندی روی لبام شکفت              مثل اشکی از چشام چکید و رفت

قهرمـان سـرنوشت من یه روز                    اومـد و حماسـه آفـریـد و رفت

مثل گل بودم تا پژمردم اونم                     مثل یـه قنـاری پر کشید و رفت

 مثل یـه غـریبه اومـد حـالمو              خیلی سرد وسرسری پرسید و رفت

 خبـرش کردن که دارم می میرم             اومـد و جـون دادنم رو دیـد و رفت

 مثل گنجشکی دلم رو جا گذاشت             زیـر این بـارونـای شـدید و رفت

                         قفس چشماشو وا کرد روی من            یهـو گنجشک دلـم پـرید و رفت

+ نوشته شده در جمعه دهم آذر 1385ساعت 21:47 توسط مریم |