ولینتاین بر همه عاشقها مبارک![]()
مستانه گریه کردم، دریا گریستم
طوفان غم چو داد گلستان دل به باد
بر حال پر پر گلها گریستم
من بودم و خیال تو در نیمه های شب
بر بخت خویش و این دل شیدا گریستم
بیخود شدم ز گریه و رفتم به اشتیاق
معراج دل نمودم و آنجا گریستم
در جستجوی او ، من آواره ابروار
بر کوه و دشت و دامن و صحرا گریستم
بر زورق دلم شب تیره به موج غم
پنهان به آه بود و پیدا گریستم
هر چند نکته سنج و سخن آورم ولیک
شب در خیال لعل شکر خواب گریستم
موسی به عشق روی تو خودش بود تا سحر
تنها ترانه گفتم و تنها گریستم
نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه
فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم
عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش
حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي
سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو
طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي
باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته
بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از
رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت
گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو
به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري
گفتم كه تو مي دوني،سرخاك
تو مي ميرم ، ولي
تا لحظه مردن
نمي گيرم
دل ازتو




در گذرگاه زمان به دوردستها مي نگرمبه آن سو ،به آن نا كجا ،به آن ناپيدا......
به آنجا كه مي خواهم لحظه اي را بي دغدغه در آن مكان رويايي سپري كنمخود را به دستهاي مهربان نسيم مي سپارم تا مرا با خود به آغوش آسمان ببرد
به آن اوج ،به آن دست نيافتني....از كوچه پس كوچه هاي شهرم پر مي گشايم و به جاي ديگر هجرت مي كنم
به جايي كه بتوانم عشق را بي ريا بيابم و آن را عاشقانه در كنج خلوت خانه ي دلم جاي دهمبه جايي قدم مي گذارم كه آسمان محبتش بي منت و خورشيد شفقتش بي ريا باشد
مي روم به جايي كه نامش را نمي دانمولي اين را باور دارم كه درآنجا نسيم بي رحمانه شاخه ي نازك وجودم را نخواهد شكست و
زمانه ي بي مروت گلبرگهايم را با خنجر زهر آلود و بي عاطفه اش پرپرنخواهد كردو زير پاهاي سنگين و خشك شده از احساس لگد مال نخواهد نمود
مي روم آنجا كه عطر اقاقي ها مصنوعي نباشد،صداي چكاوك ها از روي اجبار بر فضا طنين انداز نشده باشد
و تولد گلبرگها و شكوفايي از روي اجبار نباشدمي روم به آنجا كه فدا شدن ارزش داشته باشد و


