

ناگاه با مشتی آب سرد بر روی مزارم بر آشفتم
بوی چند شاخه گل مریم مشامم را نوازش داد
بعد از سالیانی احساس کردم نمرده ام
دختری سیاه پوش بر سر مزارم فاتحه میخواند
وجودم به لرزه افتاد
او که بود؟؟؟
آیا او همانی بود
که با دستانش مرا به قعر خاک تبعید کرده بود؟
خاطرات در برابرم صف کشیدند
موهای خاک خورده ام را
میان دستان استخوانی ام فشردم
حفره خالی چشمانم لبریز از اشک شد
احساس مرگ و زندگی بر قلبم چنگ میزد
میان دلهره وتردید دختر سیاه پوش رفت
ولی هنوز خاطراتی که در ذهنم بر آنها
مهر باطل زده بودم در برابرم نقش می بستند
آه چه غم انگیز بود خاطرات مرگم
لحظهء به تـو رسـیـدن یه تــولد دوبـــاره س
شهرچشم تورو داشتن یه غروب پرستاره س
خواستن دستــای گرمت مث ماجرا می مونه
برق المــاسای چشــمت مث کیمیا می مونه
اگه تو قسمت من شی می زنم یه رنگه تازه
اسم من کنار اسمت قصرخوشبختی می سازه
زیر چتر لمس دستات میشه تا خدا رها شد
می شه رفت تا آسمونا شاید اون بالا خدا شد
بــا تـو غم رنگی نـداره زندگی شهر فرنگه
از تو قلعهء نگــاهت رنگ غصه ام قشنگـه
سهم هرکسی که باشی خوش بحال روزگارش
پایـیـزو زمستوناشم میشه هم رنگ بهارش
شعلهء آتیش چشمات یه چراغونی زیباست
لحظهء به تو رسیدن بهترین لحظهء دنیاست
بــا یـه لبخند طلائیت همهء دنیــا می لرزه
آرزوی تو رو داشتن به همه دنیا می ارزه
روی انگشتـر شــعرم قیمتی تـرین نگینی
دوست دارم واسه همیشه روی چشم من بشینی
|
بی نگاهِ عشق مجنون نيز ليلايي نداشت |

اولدوز تانری
عزیزنه م شیرین دی انا دیلی شیرین دی
یاد نه دییرسه دسین اوز دیلیم دی شیرین دی
آیرلمیشام ایلیمدن بول بولومدن گولومدن
هامی یار ـیار چاغریر من یازیرام دیلیمدن
باغیندا گولون هانی؟ اوسته بول بولون هانی؟
یاش توکوب اغلییرسان سوز گوشان دیلین هانی؟
نه باهاریم نه یازیم نه شینگیلیم نه سازیم
دیل باغلی قلم سنیق نه دانشیم نه یازیم ؟
من عاشقیم هارای لار هر اولدوزلار هر ایلار
باشیم جلاد الینده ای اذربایجان دیلیم سنی هارای لار
گل من گريه مكن گل من گريه مكن
كه در آينه ي اشك تو غم من پيداست
قطره ي اشك تو داند كه غم من درياست
گل من گريه مكن
سخن از اشك مخواه
كه سكوتت گوياست
از نگه كردنت احوال تو را مي دانم
دل غربت زده ات
بي نوايي تنهاست
من و تو مي دانيم
چه غمي در دل ماست
گل من گريه مكن
اشك تو صاعقه است
تو به هر شعله ي چشمان ترم مي سوزي
بيش از اين گريه مكن
كه بدين غمزدگي بيشترم مي سوزي
من چو مرغ قفسم
تو در اين كنج قفس بال و پرم مي سوزي
گل من گريه مكن
كه در آيينه ي اشك تو غم من پيداست
قطره ي اشك تو داند كه غم من درياست
دل به اميد ببند
نا اميدي كفرست
چشم ما بر فرداست
ز تبسم مگريز
در دندان تو در غنچه ي لب زيباست
گل من گريه مكن

ولینتاین بر همه عاشقها مبارک![]()
مستانه گریه کردم، دریا گریستم
طوفان غم چو داد گلستان دل به باد
بر حال پر پر گلها گریستم
من بودم و خیال تو در نیمه های شب
بر بخت خویش و این دل شیدا گریستم
بیخود شدم ز گریه و رفتم به اشتیاق
معراج دل نمودم و آنجا گریستم
در جستجوی او ، من آواره ابروار
بر کوه و دشت و دامن و صحرا گریستم
بر زورق دلم شب تیره به موج غم
پنهان به آه بود و پیدا گریستم
هر چند نکته سنج و سخن آورم ولیک
شب در خیال لعل شکر خواب گریستم
موسی به عشق روی تو خودش بود تا سحر
تنها ترانه گفتم و تنها گریستم
نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه
فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم
عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش
حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي
سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو
طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي
باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته
بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از
رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت
گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو
به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري
گفتم كه تو مي دوني،سرخاك
تو مي ميرم ، ولي
تا لحظه مردن
نمي گيرم
دل ازتو




در گذرگاه زمان به دوردستها مي نگرمبه آن سو ،به آن نا كجا ،به آن ناپيدا......
به آنجا كه مي خواهم لحظه اي را بي دغدغه در آن مكان رويايي سپري كنمخود را به دستهاي مهربان نسيم مي سپارم تا مرا با خود به آغوش آسمان ببرد
به آن اوج ،به آن دست نيافتني....از كوچه پس كوچه هاي شهرم پر مي گشايم و به جاي ديگر هجرت مي كنم
به جايي كه بتوانم عشق را بي ريا بيابم و آن را عاشقانه در كنج خلوت خانه ي دلم جاي دهمبه جايي قدم مي گذارم كه آسمان محبتش بي منت و خورشيد شفقتش بي ريا باشد
مي روم به جايي كه نامش را نمي دانمولي اين را باور دارم كه درآنجا نسيم بي رحمانه شاخه ي نازك وجودم را نخواهد شكست و
زمانه ي بي مروت گلبرگهايم را با خنجر زهر آلود و بي عاطفه اش پرپرنخواهد كردو زير پاهاي سنگين و خشك شده از احساس لگد مال نخواهد نمود
مي روم آنجا كه عطر اقاقي ها مصنوعي نباشد،صداي چكاوك ها از روي اجبار بر فضا طنين انداز نشده باشد
و تولد گلبرگها و شكوفايي از روي اجبار نباشدمي روم به آنجا كه فدا شدن ارزش داشته باشد و



يه بازه اي بين وب لاگ نويسا شروع شده كه قراره ۵ اعتراف كنيم و اسامي ۵ وب لاگ نويس ديگه رو بده
حالا ۵ اعتراف
۱ـ دختري هستم كه آروم و قرار ندارم از ديوار راست بالا ميرم
۲ـ عاشق گردش و شلوغي هستم
۳ـ از اشپزهاي هيچي بلد نيستم![]()
۴ـاز كار همه سر در مي يارم حتي اگه خودم نخوام فضولي كنم![]()
۵ـ مهربان و عاشق همه هستم
حالا ۵ دوست خوب
۱ـ ني ني كوچولو
۲ـ عشق هاي خياباني
۳ـ عرشيا
۴ـ ترنم زندگي
۵ـ جهنمت مبارك
می دونی دوست یعنی چی؟ یعنی: د: داشتن . و: اونی که . س :ستایش کردنش . ت: تمومی نداره
هرگاه که خدا تو را به لبه پرتگاه برد به او اعتماد کن.زیرا یا تورا از پشت می گیرد یا به تو پرواز کردن را خواهد اموخت
نه!نرو!صبر کن قرارمان اين نبود بايد سکه بيندازيم اگر شير آمد:ترديد نکن که دوستت دارم اگر خط آمد:مطمئن باش دوستدارت هستم .....صبر کن سکه بيندازيم اگر دوستت نداشتم.....آن وقت برو
براي عشق تو در قلبم سه کوه ساختم اولي کوه وفا دومي کوه صداقت سومي....... کوهي که هر وقت بهم گفتي دوست ندارم از اون بندازمت پايي
تا وقتي كه تو هستي، تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست! تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستاي خسته اي منه! تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه! تا زماني كه تو همسفر جاده زندگي من هستي! تا وقتي كه شونه هاي تو امن ترين جاي دنياست براي من! من زنده هست
زرد است که لبریز حقایق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی پاییز بهاری است که عاشق شده است
زندگي را از طبيعت بياموزم ، چون بيد متواضع باشم ، چون سرو ، راست قامت، مثل صنوبر، صبور، مثل بلوط مقاوم، مثل رود روان، مثل خورشيد با سخاوت و مثل ابر با كرامت باشم.
اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم.
ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد ، بلكه كسي است كه به كمترين ها نياز دارد
کورش کبیر گفته:اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید!!!
مي شه بعضي ها رو مثل اشک از چشمات بندازي......اما نمي توني جلوي اشکي رو بگيري که با رفتن بعضي ها ازچشمات جاري ميشه
سازندهترين كلمه گذشت است ... آن را تمرين كن. پرمعنيترين كلمه ما است ... آن را به كار ببر.عميقترين كلمه عشق است ... به آن ارج بنه. بي رحمترين كلمه تنفر است ... از بين ببرش. سركشترين كلمه حسد است ... با آن بازي نكن. خودخواهانهترين كلمه من است... از آن حذر كن. ناپايدارترين كلمه خشم است... آن را فرو ببر. بازدارنده ترين كلمه ترس است ... با آن مقابله كن. با نشاطترين كلمه کار است ... به آن بپرداز. پوچ ترين كلمه طمع است ... آن را بكش
زندگي مثل پيانو است، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها. اما زماني مي توان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي
منتظر باشي كه دوباره زل بزني به صفحه سرد مونيتور و فقط نگاهت به ايدي يه نفر باشه و همش دعا كني كه روشن باشه با اينكه از قبل ميدوني امشبم مثل تموم شبهاي گذشته فقط بايد چشمهاي خواب رفته ادمك ايديشو ببيني و درد ودلاتو براش اف بذاري به اين اميد كه شايد اومدو خوند و جوابتو داد جوابهايي كه مثل هميشه حرف تازه اي توش نيست انگار كه هيچوقت نميخواد باور بكنه كه : دوستش داري
زندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن سعي كن هميشه طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته برميگردي نيازي به پاك كن نداشته باشي
فردا و ديروز با هم دست به يکي کردند. ديروز با خاطراتش مرا فريب داد فردا با وعده هايش مرا خواب کرد . وقتي چشم گشودم امروز گذشته بود
با سيم ناز مژه هات يه عمر گيتار ميزنم /نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم
چشمات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن/دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم
روزي کـه دلـم پيش دلت بود گرو/ دستان مـرا سخت فشردي کـه نرو
روزي که دلت به ديگري مايل شد / کـفـشـان مـرا جفت نمودي که برو.
.............................................
اگر كليد قلبي را نداري قفلش نكن اگر خداحافظي در راه است سلام نكن اگر دستي را گرفتي رهايش نكن دفتري که بسته شد ديگه بازش نکنيد قلبي که شکسته شد ديگه نآزش نکنيد
.............................................
شراب را دوست دارم چون رنگ خون است خون را دوست دارم چون در رگ جريان دارد رگ را دوست دارم چون به قلب راه دارد قلب را دوست دارم چون جايگاه توست
.............................................
چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش
.............................................
وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم ............کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم باز کسي حرفمون رو نميفهمه
.............................................
چه قدر دوست داشتم تمام دلتنگي هاي اين روز ها را با كسي تقسيم مي كردم ، و يا كسي بود براي گوش دادن و درد دل كردن ، بماند كه آنقدر فاصله زياد شده كه هرچه فرياد مي زنم گويا صدايم را نه تو مي شنوي و نه هيچ كس ديگر
.............................................
دوست داري بگم ميخواهم هر روز صبح با صدات بيدار شم بعد بگم با ساعتم بودم ؟ دوست داري بگم چرا رفتي بعد بفهمي با برق بودم ؟ دوست داري بگم هر جا باشي پيدات ميکنم بعد بفهمي با دسته کليدم بودم ؟ دوست داري بگم دوست دارم بعد فکر کني ... نه ديگه – اين دفعه با خودت بودم
.............................................
یه سنگ کافیست برای شکستن یه شیشه! یه جمله کافیست برای شکستن یه قلب! یه ثانیه کافیست برای عاشق شدن! یه دوست مثل تو کافیست برای تمام زندگي
نمی دونم این روزا کجایی چکار می کنی
نمی دونم به چی داری فکر می کنی ،
شايد به گذشته، شايدم به الان ، يا شايد به بعد از اين
اما، نازنينم اگر روزی دلت هوای غروب کرد و گرفت،
و يا اگر روزگاری دلت رو نامردمانی بی رحمانه شکستند
به ياد بيار ، به ياد بيار من رو
به ياد بيار که دستانم تو انتظار به آغوش کشيدنت باز موندند
هر وقت زير بارون پاييزی رفتی اشکم رو به ياد بيار
هر وقت آبی دريا کنار ساحل رو ديدی دل درياييمو به ياد بيار
هر وقت به کوه رفتی استواريم رو تو عشقت به ياد بيار
هر وقت آبی آسمون رو ديدی به ياد بيار آرزوم رو که
می خواستم زير سقف اين آسمون فقط با تو باشم
گل من ، مثله روزای گذشته منو از خاطر نبر
مهربونم ،جايی تو اون گوشه های ذهنت، منو دفن کن
نه شاعرانه تر اينه که بگم ..مرا به خاک بسپار
اما منو چه به شاعری؟ ! نه!
منی که حرفی جز سکوت ندارم
تنها اينو بدون، اميد من " سکوت من پر بود از رازهای نا گفته"
سکوتم رو باور کن . حداقل حالا که نيستم
تو رو خالصانه دوست دارم
مثل احساس بعد از دعا
و اگر خدا بخواد
بعد از مرگم
تو رو بيشتر دوست خواهم داشت...
برای با تو بودن بايد از تو گذشت .
يا
برای با تو بودن بايد از بودن گذشت ...
اون چقدر سـاده ازم برید و رفت وانمود کرد که منـو ندید و رفت
همه گفتن اون ازت بی خبـره به خـدا گریه هامو شنید و رفت
کم کم حس کردم براش تکراریم یـه عـروسک جدید خریـد و رفت
اونی که قسم می خورد عاشقمه جام گذاشت تنها و نا امید ورفت
یادشم نموند یه روز یه عاشقی سـر بـه دیـوار غمـا کوبیـد و رفت
مثل لبخندی روی لبام شکفت مثل اشکی از چشام چکید و رفت
قهرمـان سـرنوشت من یه روز اومـد و حماسـه آفـریـد و رفت
مثل گل بودم تا پژمردم اونم مثل یـه قنـاری پر کشید و رفت
مثل یـه غـریبه اومـد حـالمو خیلی سرد وسرسری پرسید و رفت
خبـرش کردن که دارم می میرم اومـد و جـون دادنم رو دیـد و رفت
مثل گنجشکی دلم رو جا گذاشت زیـر این بـارونـای شـدید و رفت
قفس چشماشو وا کرد روی من یهـو گنجشک دلـم پـرید و رفت
سولدوز
منیم آنا یوردوم سولدوز
گوی اوزونده پارلایان بیر اولدوز
داغی ،داشی، درسی
گلر آخار سولارین سئسی
بوستانلاری ،باغی ،باغچاسی
شهر ایچینده آخار گدار چایی
یئدی گوز ،سلطان یعقوب ،حسنلو تپه سی
شیخ معروفون چیملی آب معدنیسی
داغلاریندا آخار سرین بولاغلار
گئدیکلرینده گوزولار اوتلار
دئم ده بوغدالاری یئل داراخلار
ساری سومبول قیزیل تک پاریلار
آغاشدا آلما لار ، باغدا اوزوملر
بیزیم سولدوزا جنت دئییر لر
ایگیت لر دوغوب بسله ین
تاریخ بویو نامرده باش ائیمه ین
قیرتلی قوجاسی ،جوانی
قارش ،قارش توپراقینا وفالی
وقتینده جانیندان گئچیبدیر
دشمن لره یاخجی بیر درس وریبدیر
(دورنا ) قورباندیر سولدوزا
سولدوز دیه ،او پارلایان اولدوزا
دنیا بویو سولدوز وار اولسون
سولدوز دیه ،سولدوزلولار وار اولسون
داش بئیینلر
دیره نمیش کین کاساسی
یئرتیق دومانلی گؤزلر
آچیلمیش یالان دولو
کوفسه میش سورتوک آغیزلار
اویوخموش سیرتیق اؤزلر
قارالتیلار یئغینجاغی
یوز ایللرین اوز قاراسی
قانمازلیغین اویونجاغی
سورو سورو سوروننلر
قارا بختین قارا سینا بوروننلر
اؤلومه موشتولوق ایسته ینلر
دیریلرین قانین سوروب
اؤلولری بسله ینلر
جهالتین توزاناغی
قوتسال قباحت دوزاغی
چال ساققالی شیشمان شیطان
قیزارمادان بوزارمادان
قان توکمه گه وئرن فرمان
میدانچادا یاری گؤمولن بیر انسان
داش بئیینلر اللرده داش
داشلاماغا یاریشیرلار
بیر قادینی
یارانیشین اوجاغینی
محببتین قوجاغینی
بوزاران گونش بولودا بورونور
اوتانجیندان آخشاما سورونور
قوشلار قیسیلیر اوزاقلارا دورمادان
انساندان اوتانیر انسانلیق هر آن
سؤزه سیغمیر قوتسال آچیق جنایت
نوختا قیران یوبازلیق کورامال نفرت
اؤزلره سؤزلره سوواشان ذللت
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت، عشق را فرياد مي کرد.
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي.
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم.
اي کاش مي دانستي...
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
هرگز قلبم را نمي شکستي
گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است.
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
لحظه اي مرا نمي آزردي
که اين غريبه ي تنها، جز نگاه معصومت پنجره اي
و جز عشقت، بهانه اي براي زيستن ندارد.
اي کاش مي دانستي...
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه چيز را فدايم مي کردي
همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
و سال ها برايش گريسته اي.
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را... قلبت را... حرفت را...
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد.
کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي کردي
اي کاش تمام اينها را مي دانستي . . . .
چه سخته که تمام عشقت رو ازت گرفته وبه جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داده زل بزنی
وبه جای اینکه لبریز کنید ونفرت داشته باشی حس کنی که هنوزم دوسش داری دلت بخواد سرت باز به
دیوار تکیه بدی که یه بار زیر اوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش
حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزجز سلام نتونی بگی چه قدر سخته وقتی پیشت بهشه دونهای
اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوستش داری
ماهی به اب گفت :تو نمی تونی اشکای منو ببینی چون من توی ابم... اب جواب داد من میتونم
اشکای تو رو احساس کنم چون تو توی قلب منی
اگر روزی من مردم تابوتم را سیاه کنید تاهمه بدانند سیاه بخت بودم بر روی سینهام تکه یخی بگذارید
تا به جای معشوقم برایم گریه کند چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم
واخر اینکه دستانم را ببندید تا همه بدانند خواستم ولی نتوانستم
زندگی یعنی چکیدی همچو شمع از گرمی عشق
زندگی یعنی لطافت گم شدن در نرمی عشق
زندگی یعنی دویدن بی امان در وادی عشق
رفتن آخر رسیدن بر در آبادی عشق
می توان هر جا عاشق و دلداده بود
پر غرور چون آبشاران بودن اما ساده بودن
می شود اندو ه شب را از نگاه صبح فهمید
یا به وقت ریزش اشک شادی بگذشته را دید
می توان در گریه ابر با خیال غنچه خوش بود
زایش آینده ذر خزانی دید و آسود
امروز برای من روز مقدسیه
امروز خدای بزرگ...فرشته ی کوچکی رو از آسمون
فرستاد و اونو سر راه من قرار داد
یک فرشته ی فوق العاده دوست داشتنی و یک موجود پاک
و بی آلایش با قلبی سرشار از مهر و عطوفت...
این ارمغان آسمونها که سراپا نور و روشنائیه
با تابش نور خودش باعث شد که من برای همیشه
از تنهایی و عزلت رهایی پیدا کنم
زیبایی های دنیارو ببینم و با خوشبختی و سعادت
در هم آمیزم من تمام زندگی خودم رو مدیون این هدیه
آسمونی هستم
تقدیم به همه ترکهای عزیز
dunyada 2renk gul olsun kirmizilar senin byazlar benim olsun eyar sen beni untursan kirmizi
guller solsun eyer ben seni unutursam beyaz guuler kefnim olsun
می زنم تا صدای فریادم با فریاد اسمان یکی شود به زیر باران میروم تا ناله های دلم با ناله های باد
یکی شود و کسی شاهد شکستن روح خسته ام نباشد
عشق با روح شقایق زیباست عشق با حسرت عاشق زیباست عشق با نبض دقایق زیباست عشق با
زهر دقایق زیباست
سکوتم را به باران هدیه کردم وتمام زندگی را گریه کردم نبودی در فراق شانه هایت به هر خاکی
رسیده ام گریه کردم![]()
l:لایق دوست داشتن بودن
o:امیدوار بودن به اینده روشن
v:وفادار بودن در عشق
e:انرژی هستی حق مسلم ماست
اونیکه تنهاترین حتی سایم ندارده
این منم که خوبیامو کسی هرگز نشناخته
اون که در راه رفاقت همه هستیشو باخته
هر رفیق راهی با من دو سه روزی همسفر بود
ادعای هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود
هر کی با زمزمه عشق دو سه روزی عاشقم شد
عشق او باعث زجر همه دقایقم شد
منم نوشتم باید صبر کند برای بار دوم که از انجا رد شدم دیدم زیر نوشته من کسی نوشته بود
اگر صبر نداشه باشد چه کند منم با بی حوصلگی نوشتم : بمیرد بهتر است ................
برای بار سوم که از انجا رد می










